با من برقص

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

با من برقص

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

Dance me to end of love
لئونارد کوهن
تا زیباییت مرا با یک ویولون سوزان برقصان
مرا برقصان در میان بیم و هراس تا آرامش قرار بگیرم
همچو شاخه ای زیتون مرا بلند کن
و پرنده ی من باش که به سمت خانه باز می گردد
مرا تا انتهای عشق برقصان
آه بگذار تا زیباییت را ببینم زمانی که همه شواهد رفته اند
اجازه بده حرکتت را حس کنم مانند آنها که در بابل احساس کردند
به آرامی نشانم بده آنچه را که تنها محدودیت هایش را می شناسم
مرا تا انتهای عشق برقصان
تا جشن عروسی مرا برقصان و برقصان و برقصان
مرا برقصان خیلی ملایم و مرا برقصان خیلی طولانی
هر دوی ما زیر نفود عشقمان هستیم هر دوی ما در اوج هستیم
مرا تا انتهای عشق برقصان
مرا به سوی کودکانی که می‌خواهند زاده شوند برقصان
مرا از میان پرده‌هایی که بوسه‌های‌‌مان پوسیده شان کرده اند برقصان
خیمه ای برای سرپناه به پا کن گرچه خیمه ای که همه ریسمانش پاره شده
مرا تا انتهای عشق برقصان
تا زیباییت مرا با یک ویولون سوزان برقصان
مرا برقصان در میان بیم و هراس تا آرامش قرار بگیرم
مرا با دست برهنه ات لمس کن یا مرا با دستکشت لمس کن
مرا تا انتهای عشق برقصان

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
کلمات کلیدی
آخرین مطالب

زنگ انشا15( جایی که هیچکس نبود)

يكشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۵۷ ب.ظ

توی خیابونای مه گرفته قدم میزد ،هندزفریش و محکم توی گوشش کیپ کرده بود ،سرشو صاف بالا گرفته بود و با قدم های محکم راه میرفت...

به آهنگ گوش میداد ،اما آهنگ رو نمیشنید! به برگهای پاییزی زیر پاش نگاه میکرد اما نمیدید! انگار توی ذهنش قدم میزد... 

کوچه پس کوچه های شهر رو یکی یکی پشت سر گذاشت! همه آدم ها رو ،همه تنهایی ها رو همه نفرتش رو از آدمها...همه رو پشت سر گذاشت ...

خالی شد خالی خالی ،عین یه شهر جن زده...

دیوارهای باغ گیلاس رو دید ! و صدای زنی که میگفتlow batry ... 

. به دیوار شهر تکیه داد ،باید میفهمید میخواد برگرده یا بره؟ اگه برمیگشت دوباره ذهنش پر میشد از آدمها اگه میرفت دیگه نمیتونست برگرده ،پاهاش سست شد! گذشته پس سرش بود و آینده پیش روش! 

به سختی به ورودی باغ گیلاس رسید!

شکوفه های گیلاس و گنجشک هایی که شادمانه دنبال هم پرواز میکردن...

به اندازه دو فصل راه رفته بود!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۰
بهار

نظرات  (۱)

تغییر همیشه زیبایی های خودش رو داره

همه زنده ان ولی زندگی نمیکنن

فصلها رو قدم بزن مینای عزیز

پاسخ:
میبینید ،هر چی مینویسم به خودم و حالم و تغییر میرسه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی