با من برقص

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

با من برقص

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

زنگ انشا 14 (آزادی)

دوشنبه, ۴ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۴۰ ب.ظ

بئاتریس ! 

چشماتو باز کن ،الان کجایی؟

یه دشت پر از گل ،نور آفتاب ،اشعه های درخشانش ،آسمون آبی ،پرنده ها ...

خب کی پیشته!؟

هیچکس..

چی پوشیدی؟ یه پیراهن گلدار بلند ،پیراهنم عین باغه پر از گل ،گلای ریز زرد ، قرمز و بنفش!

چه حسی داری؟ 

آزادی ...

.

روحم دنبال آزادیه ،روحم غمگینه، دلم میخواد خیلی کارا بکنم اما کاکتوس و پدرم رو عین زنجیر بستن به پام! انگار که من مامانشونم!

دوست ندارم خواهر خوبی باشم، دوست ندارم دختر خوبی باشم ، دوست دارم آزاد باشم

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۴
بهار

داستانک

نظرات  (۲)

منم دوست دارم که آزادی رو تجربه می کردم! 
برات آرزو می کنم که حسش کنی.
آمین
پاسخ:
ممنونم مهناز جان. امیدوارم شما هم موفق بشی تجربه اش کنی
منم!!!
پاسخ:
هعی فاطمه .میگم دقت کردی چقد منفی نوشتم؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی