با من برقص

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

با من برقص

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

آخرین مطالب

زنگ انشا8 (صبحانه)

چهارشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ق.ظ

من معتقدم که دنیا،خدا،تقدیر یا سرنوشت ،هر چیزی رو که نیاز داری در زمان مناسب در اختیارت میزاره . و اون موقع اس که باید پاتو دراز کنی و ازش لذت ببری.

و این کار رو برای من هم انجام داد.

یه روز صبح خدا بیدارم کرد .دستهاشو انداخت دور گردنم صورت نشسته امو بوسید و گفت پاشو عسل...

پاشو ببین امروز میخام برات یه کاری بکنم .

چشمهامو که باز کردم دیدم تو اتاق منم و یه اتاق که پرده های سبز یشمیش نیمه بازه و نور کمرنگ خورشید که از لای پرده میاد

یه روز عادی بود اما انگار خیلی هم عادی نبود .خدا منو برای صبحانه بیدار کرده بود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۵
بهار

داستانک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی